اینافراد از ابزارهای رسانهای و شبکههای اجتماعی برای انتشار هدفمند اطلاعات نادرست، شایعات و پروپاگاندا استفاده میکنند. اهداف اصلی اینجنگ اطلاعاتی عبارتند از: تخریب اعتبار دولت، رادیکالیزهکردن هواداران و سلب اعتماد عمومی از نهادها و رسانههای رسمی و حتی معترضان صلحجو.
در ابتدا از تنبیه مربی سختگیر خوشحال بودیم، اما وقتی وانت حرکت کرد و تجلایی از شدت درد از سینه به پشت چرخید، شادی ما به ناراحتی تبدیل شد. تجلایی حدود ۸۰ متر کشیده شد.
فردین به اینجا میرسد که مردم هیچتقصیری نداشتند و باید از آنها تشکر کرد. باعث و بانیان آنوضعیت تا حد زیادی وزارت فرهنگ و هنر وقت و در حد کمتر فردین و همکارانش در سینما بودهاند. علت سپاسگزار بودنش از مردم هم این است که با حضورشان در سینماها هنرمندان را تشویق میکردند و برای تماشای فیلمهایشان پول میدادند. سینماگرانی چون او هم از اینراه سرمایه انبوهی به جیب زدند و هیچوقت به اینفکر نکردند که مردم را به «سینمای واقعی» نزدیک کرده و سینمای جدی را به آنها بشناسانند.
رفتار سلطنت طلب ها و دلاربگیران اسرائیل که برایمان عادی و تبدیل به رویه معمول شده اما نکته جالب دیگر در این میان، واکنش یک شرکت داخلی نسبت به این ماجراست؛ آن هم پس از موضع گیری کج و معوج برند ساعدی نیا و تبعاتی که برایش به وجود آورد.
با پیروزی انقلاب، مردم خانه یکسرهنگ ساواک به نام سرهنگ علی زیبایی را کشف کردند که به خانه وحشت معروف شد. اینخانه در خیابان بهار، خیابان جهان، زیرزمینی داشت که دالانی مخوف در آن قرار داشت. مردمی که از اینخانه بهعنوان سندی از وحشیگریهای رژیم پهلوی بازدید میکردند، ناخن، مو، اجزای بدن و خون متهمان و نیروهای انقلابی بازداشتشده را مشاهده میکردند. سرهنگ زیبایی هنگام فرار، ساختمان خانه را به آتش کشید.
رسانهها و خبرگزاریها باید به وظیفه اصلی خود بازگردند؛ یعنی صدای مردم باشند، نه تریبون توجیه سیاستهای غلط. اگر مردم اطمینان پیدا کنند رسانههای رسمی و ملی، مطالبات و اعتراضات آنها را صادقانه منعکس میکنند، دیگر نیازی به حضور خیابانی نخواهد بود و مسیر رسیدگی به مطالبات از مجرای درست خود طی میشود.
وزیر سپاه در سالهای جنگ، منطقی را مغز علمی، بچه نازیآباد و دانشمند بزرگ میخوانَد و یکی از خاطراتش درباره منطقی مربوط به کپی موفق موشک آمریکایی تاو است.
از نظر من آمریکا یک جنگل است و جایی برای زندگی امثال من، که یکورزشکار بودم، نیست. اصلا نمیتوانستم ببینم پسرم دست یکدختر را بگیرد و به خانه بیاورد یا برعکس دخترم دست یکنره خر را بگیرد و بگوید که «بوی فرند» من است. آنها میتوانند با اینقوانین زندگی کنند ولی ما نمیتوانیم.
کنارش رفتم و دستم را زیر سرش گذاشتم. بغضش ترکید و شروع به گریه کرد. گفتم «برای چه گریه میکنی؟ خب کتک خوردی، دفعه اولت که نبود. فکر میکنم اینبار، آخرینمرحله بود. دیگر تمام شد. چرا گریه میکنی؟» گفت «نمیدانی چه بلایی سرم آوردند!» مایل نبود بگوید چه بر او گذشته ولی پس از کمی دلجویی گفت از ایندر که بیرون رفتم، منوچهری یقهام را گرفت و کلهام را به آهنها کوبید. من افتادم زمین. بعد او رفت روی پاهایم ایستاد...
سردار احمد غلامپور فرمانده سابق قرارگاه کربلا در دوران دفاع مقدس گفت: برخی از دوستان بعد از شهادت آقای محرابی به من گفتند شما دو بال خود را در قرارگاه کربلا از دست دادید، اما تعبیر من این است که سیافزاده و محرابی مانند دو فرشته بودند که با بالهایشان قرارگاه کربلا را از فرش به عرش رساندند و افتخارات امروز قرارگاه مدیون فعالیتهای آنان است.
اما آنتونی میلر در ابتدای فیلم نزد کشیش رفته و با وجود اعتراف یکباره و چندباره، بخشیده نمیشود! او باید با طرحی که فیلمنامه چیده تا آخر فیلم نابخشوده بماند تا در نهایت در فینال فیلم، جایی که بهعنوان یکآدم معمولی گناهکار با جن حلولکرده در بدن کشیش مواجه میشود، بخشیده شود. اما چرا؟
رفیقدوست در ماجرای ورود امام خمینی (ره) به ایران و تشکیل کمیته استقبال با مجاهدین خلق مواجهه و درگیری داشت و مانع از حضور افرادشان در کمیته استقبال شد. او میگوید: «ظاهرا آنها به پاریس رفته بودند و معلوم نیست چه گفته بودند که از پاریس به کمیته استقبال از امام تلفن شد که حفاظت از حضرت امام را به مجاهدین خلق بدهید.»
اشتباه فیلمسازان جوان اواخر دهه ۴۰ از دید فردین، این بود که او را به بازی نگرفتند و شاید اگر به بازی میگرفتند، با سرعت بیشتری به خواستههای خود میرسیدند. فردین در اینباره میگوید «من میگفتم نه آنقدر سلیقه مردم را به بازی بگیریم که پنجاه تا مثل گنج قارون بسازیم و نه اینکه مردم را به کل کنار بگذاریم و فیلمی باب طبع دو دوازده داور جشنواره تهیه کنیم.»
او برای رهایی از اینوضعیت راهنمایی برای خودکشی خواست. گفتم اینچاره کار نیست و نهایتا استفاده از پریز برق را پیشنهاد دادم. ساعتی از اینپیشنهاد نگذشته بود که یکدفعه برق رفت. حدس زدم عظیمی خودکشی کرده است. ماموری داد زد: «از دستشویی است!» بعد چند مامور آنجا رفته و او را بیرون آوردند.
نکته مهمتری که اینبازیگر یادآور شد مربوط به همانمساله قدیمی کاخنشین و کوخنشینان است و اینآموزه که سلبریتی کاخنشین با استوری و پستهای بهظاهر وطندوستانهاش، فقط میتواند جمعی از مخاطبان را آنهم برای مدتی رنگ کرده و فریب دهد: «همیشه گفتم کسی که در پنتهاووس مینشیند نمیتواند دغدغه مردم را متوجه شود همانطور که برخی از آن سوی مرزها این نمایش را برای مردم ما بازی میکنند.»
روزی مردی او را دشنام گفت. علی بن الحسین (ع) خاموش ماند و به او ننگریست. مرد گفت: با تو ام! ...